آقای “الف” و یک مشت اخلاص!

…آقای الف سرش توی کار خودش بود و حواسش جمع که کسی ساعت کاری اش را نفهمد؛ حتی اگر صبح بیدارش کنند و بگویند “تنبل تو که فقط میخوابی!”…

حرفم بر سر آقای «الف» است؛ یا آقای «ب»؛ و یا مثلا آقای «x» که به حکم پاس داشتن زبان فارسی مردودست. خلاصه یک آقایی که بناست نامش را نبرم و تا میشود هم نکته انحرافی بگویم که مثلا نکند یک وقتی بشناسیش و ضایع بازی شود. همان آقای «الف» به گمانم مناسبست.

القصه برویم سر اصل ماجرا. القصه نه به این معنا که دارم قصه میگویم ها؛ نه؛ القصه یک اصطلاحست. یعنی حرفم راست راست است و الکی جو نمیدهم به قول بعضی ها…

اصل ماجرا اینکه آقای الفِ القصه‌ی ما سرش خیلی توی کار خودش بود؛ بهش گفته بودند مثلا اینجا ملات بساز؛ یا نقاشی کن؛ یا بلوک باربزن؛ یا هرچیز دیگر. سریع تیم برای خودش درست نمیکرد و خودش را نمیچپاند در تیم رفقایش و زور نمیزد برود یک جایی که در کنار کار بهش خوش هم بگذرد که «خوش گذراندن» آقای الف خیلی با من متفاوت بود و سرش تو کار خودش؛ آقای الف ده روز تنها بود…

آقای الف زمان استراحتش که میرسید بی سر و صدا و به بهانه سلام-علیک میرفت آشپزخانه و شروع میکرد به شستن و پختن و هرچه که حس میکرد روی زمین مانده و گاها پیش می آمد که شب را به صبح میرساند در آشپزخانه و صبح را به شب میرساند سر کار خودش.

نه اینکه اصل ماجرا این باشد. که اینچنین خیلی سراغ داریم همه مان؛ القصه اینجاست که آقای الف فردا صبح دنبال بهانه نمیگشت که یک جوری به بقیه حالی کند که آهای! من دیشب آشپزخانه بودم ها! نه٬ آقای الف دنبال بهانه میگشت که کسی نفهمد؛ حتی اگر باید به زور از خواب کنده شود و حتی اگر دیشب نشسته خوابش برده بود و با سر رفته بود توی برنج!

آقای الف اگر نصفه شب و دیرتر از سایرین میرسید کمپ؛ زور نمیزد همه را از خواب بپراند که “ای بابا! ناسلامتی من تازه از سرکار برگشتم و شما خوابید؛ بفهمید دیگر!” آهسته و پاورچین‌پاورچین داخل میشد که مبادا کسی بیدار شود و بیدارها متوجه. پتو اگر گیرش آمد که فبهاالمراد و اگر نه هم که هیچ! صبح هم جار نمیزد که “من پتو نداشتم دیشب!” آقای الف سرش توی کار خودش بود و حواسش جمع که کسی ساعت کاری اش را نفهمد؛ حتی اگر صبح بیدارش کنند و بگویند “تنبل تو که فقط میخوابی!”

فلش بک میزنم به سفر جهادی تابستان۹۰؛ آقای الف را نمیبینم؛ لکن انگار که با همه وجود حاضر بوده و این منم که از رؤیتش عاجزم؛ خودم را خوب میبینم که نشسته ام پای ویدیوپروژکتور فرهنگی داخلی؛ دارند فیلم شهید خرازی را نشان میدهند: «اگر کار برای خداست؛ گفتن برای چه!؟»

نویسنده: حسین کریمی

ایمیل نویسنده: shahidnajjari@gmail.com

وبسایت نویسنده: http://shahidnajjari.blog.ir/

۶ نظر

  1. صادق گفت:

    عشقست آقای الف!
    ایولا خیلی جالب بود

  2. تابان گفت:

    نام ان بنده خدا را بفرمایید تا الگوی ما بشه (-:

  3. منتظر گفت:

    به نظر حقیر همه به نوعی و اندازه توانشون
    آقای الف بودن.اجر همه با خدا انشا… در ضمن هرکسی را بحر کاری ساختن. لطف کنید از بچه ها در تخصص خودشون در حد امکان استفاده کنید تا ببنید گروه های جهادی پر از آقاهای الفبا است.

  4. جهادی گفت:

    خوش بسعادت آقای الف …
    آقای الف ام آرزوست …………
    انشالله روزی گروه جهادی پر شود از آقای الف ها ……

  5. جهادگر گفت:

    یادیک فیلم افتادم از دوران جنگ که نقش اول فیلم صورتشو با چفیه می پوشوند و معروف به سید بود در حالی که تو عملیاتهای مختلف سید به شهادت میرسید و این چفیه و اسم به شخص دیگری سپرده میشد /اقای الف جهادی شهید نجاری بود که الان بچه های دیگه علمدار این بیرق شدن با اسم اقای الف انشا… خدا قبول کنه و به همه ما توفیق بده در این راه بمونیم

نظر دهيد