خودم یک دست دارم و دو پا!

چند داستان و خاطره کوتاه

از زندگی شهید حاج حسین خرازی

اول

پست نگهبانی ما شب بود. کنار اروند قدم می‌زدیم.

یکی رد می‌شد، گفت «چه طورین بچه‌ها؟ خسته نباشید.» دست تکان داد، رفت.

پرسیدم «کی بود این؟» گفت «فر مان ده لشکر» گفتم «برو! این وقت شب؟ بدون محافظ؟»

*****

دوم

گفت «اتوبوس خوبه. با اتوبوس می‌ریم.» می‌خواستیم برویم مرخصی، اصفهان.

گفتم «با اتو بوس؟ تو این گرما؟»

گفت «گرما؟ پس این بسیجی‌ها چی کار می‌کنن؟ من یه دفعه با هاشون از فاو اومد شهرک، هلاک شدم. اینا چی بگن؟ با همون اتوبوس می‌برمت که حالت جا بیاد. بچه‌های لشکر هم می‌بینندمون، کاری داشتند می‌گن.»

*****

سوم

با خودم گفتم پدرشم، با من این حرف ها را ندارد.

گفتم «حسین، بابا! بده من لباساتو می شورم.» یک دستش قطع بود.

گفت «نه چرا شما؟ خودم یه دست دارم با دوتا پا. نیگا کن.»

نگاه می کردم. پاچه ی شلوارش را تا زد بالا، رفت توی تشت. لباس هایش را پامال می‌کرد. یک سرلباس هایش را می‌گذاشت زیر پایش، با دستش می‌چلاند.

*****

چهارم

بعد خواندن عقد، امام یک پول مختصری به شان داد، بروند مشهد، ماه عسل. پول را داده بود به احمد آقا.

گفته بود «جنگ تموم بشه، زیارت هم می‌ریم.» با خانمش دوتایی رفتند اهواز.

*****

پنجم

رفتم بیرون، برگشتم. هنوز حرف می‌زدند. پیرمرد می‌گفت «جوون! دستت چی شده؟ تو جبهه این طوری شدی یا مادر زادیه؟»

حاج حسین خندید. آن یکی دستش را آورد بالا. گفت «این جای اون یکی رو هم پر می کنه. یه بار تو اصفهان با همین یه دست ده دوازده کیلو میوه خریدم برای مادرم.»

پیرمرد ساکت بود. حوصله‌ام سر رفت. پرسیدم «پدر جان! تازه اومده ای لشکر؟ » حواسش نبود. گفت «این، چه جوون بی تکبری بود. ازش خوشم اومد. دیدی چه طور حرفو عوض کرد؟ اسمش چیه این؟» گفتم «حاج حسین خرازی» راست نشست. گفت «حسین خرازی؟ فرمانده لشکر!؟»

 

منبع: کتاب خرازی – انتشارات روایت فتح

۲ نظر

  1. رضا گفت:

    علی‌اکبر (علیه‌السلام) در بدترین و سخت‌ترین شرایط روز عاشورای سال۶۱هجری، هیچ واهمه و ترسی به خود راه نداد و بهانه‌ای برای انجام تکلیف الهی خود -که همان مقاومت دربرابر کفر و پلیدی بود- نیاورد؛ شهدای مظلوم غواص هم که با دستانی بسته، زنده بگور شدند هیچ‌گاه شرف و عزت خود را با دشمن، معامله نکردند. موقعیت امروز ما نه از شرایط حضرت علی‌اکبر (علیه‌السلام) در کربلا و نه از شرایط ۱۷۵شهید غواص عملیات کربلای۴ بدتر و سخت‌تر نیست؛ پس توجیهی نخواهیم داشت اگر به بهانه‌ی رفع تحریم‌ها، بخواهیم بر سرِ هویت، عزت و هیبت خود، معامله کنیم. یادمان باشد که «یک ملّت اگر نتواند از هویّت خود، از عظمت خود، آن‌چنان که هست، در مقابل بیگانگان دفاع بکند، قطعاً توسری خواهد خورد؛ بُروبَرگرد ندارد.»

  2. سر به هوا گفت:

    سلام و درود بر شاگردان مخلص مکتب امام حسین علیه السلام

نظر دهيد